خوشست عمر دریغا که جاودانی نیست
کلیات سعدی — مواعظ
خوشست عمر دریغا که جاودانی نیستپس اعتماد برین پنج روز فانی نیست
درخت قد صنوبر خرام انسان رامدام رونق نوباوهٔ جوانی نیست
گلیست خرم و خندان و تازه و خوشبویولیک امید ثباتش چنانکه دانی نیست
دوام پرورش اندر کنار مادر دهرطمع مکن که درو بوی مهربانی نیست
مباش غره و غافل چو میش سر در پیشکه در طبیعت این گرگ گلهبانی نیست
چه حاجتست عیانرا باستماع بیان؟که بیوفایی دور فلک نهانی نیست
کدام باد بهاری وزید در آفاقکه باز در عقبش نکبتی خزانی نیست؟
اگر ممالک روی زمین بدست آریبهای مهلت یک روزه زندگانی نیست
دل ای رفیق درین کاروانسرای مبندکه خانه ساختن آیین کاروانی نیست
اگر جهان همه کامست و دشمن اندر پیبدوستی که جهان جای کامرانی نیست
چو بتپرست بصورت چنان شدی مشغولکه دیگرت خبر از لذت معانی نیست ✽
طریق حق رو و در هرکجا که خواهی باشکه کنج خلوت صاحبدلان مکانی نیست ✽
جهان ز دست بدادند دوستان خدایکه پای بند عنا جز جهان ستانی نیست
نگاه دار زبان تا بدوزخت نبردکه از زبان بتر اندر جهان زیانی نیست
عمل بیار و علم بر مکن که مردانرارهی سلیمتر از کوی بینشانی نیست
کف نیاز بدرگاه بینیاز برآرکه کار مرد خدا جز خدای خوانی نیست
مخور چو بیادبان گاو و تخم کایشانراامید خرمن و اقبال آن جهانی نیست
مکن که حیف بود دوست بر خود آزردنعلیالخصوص مر آن دوست را که ثانی نیست
چه سود ریزش باران وعظ بر سر خلقچو مرد را بارادت صدف دهانی نیست ✽
زمین بتیغ بلاغت گرفتهٔ سعدیسپاسدار که جز فیض آسمانی نیست
بدین صفت که در آفاق صیت شعر تو رفتنرفت دجله که آبش بدین روانی نیست
نه هرکه دعوی زورآوری کند با مابسر برد که سعادت بپهلوانی نیست
ولی بخواجهٔ عطار گو ستایش مشکمکن که بوی خوش از مشتری نهانی نیست ✽
خزان مرگ دریغا که در پیست ارنهکدام میوه که در باغ زندگانی نیست؟