ره به خرابات برد عابد پرهیزکار

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — مواعظ

ره بخرابات برد عابد پرهیزکارسُفرهٔ یکروزه کرد نقد همه روزگار

ترسمت ای نیکنام پای برآید بسنگشیشهٔ پنهان بیار تا بخوریم آشکار

گر بقیامت رویم بی خر و بار عملبه که خجالت بریم چون بگشایند بار

کان همه ناموس و بانگ چون درم ناسرهروی طلی کرده داشت هیچ نبودش عیار

روز قیامت که خلق طاعت و خیر آورندما چه بضاعت بریم پیش کریم؟ افتقار

کار بتدبیر نیست بخت بزور آوریدولت و جاه آن سریست تا که کند اختیار

بس که خرابات شد، صومعهٔ صوف پوشبسکه کتبخانه گشت مصطبهٔ دردخوار

مدعی از گفتگوی دولت معنی نیافتراه نبرد از ظلام ماه ندید از غبار

مطرب یاران بگوی این غزل دلپذیرساقی مجلس بیار آن قدح غمگسار

گر همه عالم بعیب در پی ما اوفتدهر که دلش با یکیست غم نخورد از هزار

سعدی اگر فعل نیک از تو نیاید همیبد نبود نام نیک از عقبت یادگار