ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — مواعظ

ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش رااختیار آنست کو قسمت کند درویش را

آنکه مکنت بیش از آن خواهد که قسمت کرده‌اندگو طمع کم کن که زحمت بیش باشد بیش را

خمر دنیا با خمار و گل بخار آمیختستنوش میخواهی هلا گر پای داری نیش را

ایکه خواب آلوده واپس ماندهٔ از کاروانجهد کن تا بازیابی همرهان خویش را

در تو آن مردی نمی‌بینم که کافر بشکنیبشکن ار مردی هوای نفس کافرکیش را

آنگه ز خواب اندر آید مردم نادان که مردچون شبان آنگه که گرگ افکنده باشد میش را

خویشتن را خیر خواهی خیرخواه خلق باشزانکه هرگز بد نباشد نفس نیک‌اندیش را

آدمیت رحم بر بیچارگان آوردنستکادمی را تن بلرزد چون ببیند ریش را

راستی کردند و فرمودند مردان خدایای فقیه اول نصیحت گوی نفس خویش را

آنچه نفس خویش را خواهی حرامت سعدیاگر نخواهی همچنان بیگانه را و خویش را