نظر دریغ مدار از من ای مه منظور

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — مواعظ

نظر دریغ مدار از من ایمه منظورکه مه دریغ نمیدارد از خلایق نور

بچشم نیک نگه کرده‌ام ترا همه وقتچرا چو چشم بد افتاده‌ام ز روی تو دور

ترا که درد نبودست جان من همه عمرچو دردمند بنالد نداریش معذور

تن درست چداند بخواب نوشین درکه شب چگونه بپایان همی برد رنجور؟

مرا که سحر سخن در همه جهان رفتستز سحر چشم تو بیچاره مانده‌ام مسحور

دو رسته لؤلؤ منظوم در دهان داریعبارت لب شیرین چو لؤلؤ منثور

اگر نه وعدهٔ مؤمن بآخرت بودیزمین پارس بهشتست گفتمی و تو حور

تو بر سمندی و بیچارگان اسیر کمندکنار خانهٔ زین بهره‌مند و ما مهجور

تو پارسائی و رندی بهم کنی سعدیمیسرت نشود مست باش یا مستور

چنین سوار درین عرصهٔ ممالک پارسملک چگونه نباشد مظفر و منصور؟

اجل و اعظم آفاق شمس دولت و دینکه بُرد گوی نکونامی از ملوک و صدور