اگر به باده مشکین دلم کشد شاید

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

اگر ببادهٔ مشکین دلم کشد شایدکه بوی خیر ز زهد ریا نمی‌آید

جهانیان همه گر منع من کنند از عشقمن آن کنم که خداوندگار فرماید

طمع ز فیض کرامت مبُر که خلق کریمگنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید

مقیمِ حلقهٔ ذکر است دل بدان امّیدکه حلقهٔ ز سر زلف یار بگشاید

ترا که حسن خداداده هست و حجلهٔ بختچه حاجتست که مشّاطه‌ات بیاراید

چمن خوشست و هوا دلکش است و می بیغشکنون بجز دل خوش هیچ درنمی‌باید

جمیله‌ایست عروس جهان ولی هش دارکه این مخدّره در عقد کس نمی‌آید

بلابه گفتمش ای ماه‌رخ چه باشد اگربیک شکر ز تو دل‌خستهٔ بیاساید