ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شویتا راهرو نباشی کی راهبر شوی

در مکتب حقایق پیش ادیب عشقهان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

دست از مس وجود چو مردان ره بشویتا کیمیای عشق بیابیّ و زر شوی

خواب و خورت ز مرتبهٔ خویش دور کردآنگه رسی بخویش که بی خواب و خور شوی

گر نور عشق حق بدل و جانت اوفتدبالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی

یکدم غریق بحر خدا شو گمان مبرکز آب هفت بحر بیک موی تر شوی

از پای تا سرت همه نور خدا شوددر راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

وجه خدا اگر شودت منظر نظرزین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شوددر دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی