به چشم کرده‌ام ابروی ماه سیمائی

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

بچشم کرده‌ام ابروی ماه سیمائیخیال سبزخطی نقش بسته‌ام جائی

امید هست که منشور عشقبازی مناز آن کمانچهٔ ابرو رسد بطغرائی

سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوختدر آرزوی سر و چشم مجلس آرائی

مکدّرست دل آتش بخرقه خواهم زدبیا ببین که کرا میکند تماشائی

بروز واقعه تابوت ما ز سرو کنیدکه میرویم بداغ بلندبالائی

زمام دل بکسی داده‌ام من درویشکه نیستش بکس از تاج و تخت پروائی

در آن مقام که خوبان ز غمزه تیغ زنندعجب مدار سری اوفتاده در پائی

مرا که از رخ او ماه در شبستانستکجا بود بفروغ ستاره پروائی

فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلبکه حیف باشد ازو غیر او تمنّائی