خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرودبهر درش که بخوانند بیخبر نرود

طمع در آن لب شیرین نکردنم اولیولی چگونه مگس از پی شکر نرود

سواد دیدهٔ غمدیده‌ام باشک مشویکه نقش خال توام هرگز از نظر نرود

ز من چو باد صبا بوی خود دریغ مدارچرا که بی سر زلف توام بسر نرود

دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجائیکه هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود

مکن بچشم حقارت نگاه در من مستکه آب روی شریعت بدین قدر نرود

من گدا هوس سروقامتی دارمکه دست در کمرش جز بسیم و زر نرود

تو کز مکارم اخلاق عالمی دگریوفای عهد من از خاطرت بدر نرود

سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینمچگونه چون قلمم دود دل بسر نرود

بتاج هدهدم از ره مبر که باز سفیدچو باشه در پی هر صید مختصر نرود