خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدمبصورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم

اگر چه در طلبت همعنان باد شمالمبگرد سرو خرامان قامتت نرسیدم

امید در شب زلفت بروز عمر نبستمطمع بدور دهانت ز کام دل ببریدم

بشوق چشمهٔ نوشت چه قطرها که فشاندمز لعل باده فروشت چه عشوها که خریدم

ز غمزه بر دل ریشم چه تیرها که گشادیز غصّه بر سر کویت چه بارها که کشیدم

ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباریکه بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم

گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواهکه من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم

چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمیکه پرده بر دل خونین ببوی او بدریدم