دو یار زیرک و از باده کهن دو منی

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

دو یار زیرک و از بادهٔ کهن دومنیفراغتیّ و کتابیّ و گوشهٔ چمنی

من این مقام بدنیا و آخرت ندهماگر چه در پیم افتند هر دم انجمنی

هر آنکه کُنج قناعت بگنج دنیا دادفروخت یوسف مصری بکمترین ثمنی

بیا که رونق این کارخانه کم نشودبزهد همچو توئی یا بفسق همچو منی

ز تندباد حوادث نمی‌توان دیدندرین چمن که گلی بوده است یا سمنی

ببین در آینهٔ جام نقش بندی غیبکه کس بیاد ندارد چنین عجب زمنی

ازین سموم که بر طرف بوستان بگذشتعجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی

بصبر کوش تو ایدل که حق رها نکندچنین عزیز نگینی بدست اهرمنی

مزاج دهر تبه شد درین بلا حافظکجاست فکر حکیمیّ و رای برهمنی