دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

دوش رفتم بدر میکده خواب آلودهخرقه تر دامن و سجّاده شراب آلوده

آمد افسوس کنان مغبچهٔ باده فروشگفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده

شست و شوئی کن و آنگه بخرابات خرامتا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده

بهوای لب شیرین پسران چند کنیجوهر روح بیاقوت مذاب آلوده

بطهارت گذران منزل پیریّ و مکنخلعت شیب چو تشریف شباب آلوده

پاک و صافی شو و از چاه طبیعت بدرآیکه صفائی ندهد آب تراب آلوده

گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیستکه شود فصل بهار از می ناب آلوده

آشنایان ره عشق درین بحر عمیقغرقه گشتند و نگشتند بآب آلوده