رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیدوظیفه گر برسد مصرفش گلست و نبید

صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاستفغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید

ز میوهای بهشتی چه ذوق دریابدهر آنکه سیب زنخدان شاهدی نگزید

مکن ز غصّه شکایت که در طریق طلببراحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید

ز روی ساقی مهوش گلی بچین امروزکه گرد عارض بستان خط بنفشه دمید

چنان کرشمهٔ ساقی دلم ز دست ببردکه با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید

من این مرقّع رنگین چو گل بخواهم سوختکه پیر باده‌فروشش بجرعهٔ نخرید