ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز میطامات تا بچند و خرافات تا بکی

بگذر ز کبر و ناز که دیدست روزگارچین قبای قیصر و طرف کلاه کی

هشیار شو که مرغ چمن مست گشت هانبیدار شو که خواب عدم در پیست هی

خوش نازکانه می‌چمی ای شاخ نوبهارکاشفتگی مبادت از آشوب باد دی

بر مهر چرخ و شیوهٔ او اعتماد نیستای وای بر کسی که شد ایمن ز مکر وی

فردا شراب کوثر و حور از برای ماستو امروز نیز ساقی مهروی و جام می

باد صبا ز عهد صِبیٰ یاد میدهدجان داروئی که غم ببرد درده ای صُبَیّ

حشمت مبین و سلطنت گل که بسپردفراش باد هر ورقش را بزیر پی

درده بیاد حاتم طی جام یک منیتا نامهٔ سیاه بخیلان کنیم طی

زان می که داد حسن و لطافت بارغوانبیرون فکند لطف مزاج از رخش بخوی

مسند بباغ بر که بخدمت چو بندگاناستاده است سرو و کمر بسته است نی