ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

ستارهٔ بدرخشید و ماه مجلس شددل رمیدهٔ ما را رفیق و مونس شد

نگار من که بمکتب نرفت و خط ننوشتبغمزه مسئله‌آموز صد مدرّس شد

ببوی او دل بیمار عاشقان چو صبافدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

بصدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوستگدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

خیال آب خضر بست و جام اسکندربجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

طرب‌سرای محبّت کنون شود معمورکه طاق آبروی یار منش مهندس شد

لب از ترشّح می پاک کن برای خداکه خاطرم بهزاران گنه موسوس شد

کرشمهٔ تو شرابی بعاشقان پیمودکه علم بیخبر افتاد و عقل بیحسّ شد

چو زر عزیز وجودست نظم من آریقبول دولتیان کیمیای این مس شد