سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
دیوان حافظ
سحرم هاتف میخانه بدولتخواهیگفت بازآی که دیرینهٔ این درگاهی
همچو جم جرعهٔ ما کش که ز سرّ دو جهانپرتو جام جهان بین دهدت آگاهی
بر در میکده رندان قلندر باشندکه ستانند و دهند افسر شاهنشاهی
خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پایدست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی
سر ما و در میخانه که طرف بامشبفلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکنظلماتست بترس از خطر گمراهی
اگرت سلطنت فقر ببخشند ایدلکمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی
تو دم فقر ندانی زدن از دست مدهمسند خواجگی و مجلس تورانشاهی