شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مستصلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست

اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمودببین که جام زجاجی چه طرفه‌اش بشکست

بیار باده که در بارگاه استغناچه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست

از این رباط دودر چون ضرورتست رحیلرواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پست

مقام عیش میسّر نمیشود بی‌رنجبلی بحکم بلا بسته‌اند عهد الست

به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش میباشکه نیستی است سرانجام هر کمال که هست

شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیربباد رفت و ازو خواجه هیچ طرف نبست

ببال و پر مرو از ره که تیر پرتابیهوا گرفت زمانی ولی بخاک نشست