غلام نرگس مست تو تاجدارانند

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

غلام نرگس مست تو تاجدارانندخراب بادهٔ لعل تو هوشیارانند

ترا صبا و مرا آب دیده شد غمّازو گر نه عاشق و معشوق راز دارانند

ز زیر زلف دوتا چون گذر کنی بنگرکه از یمین و یسارت چه سوگوارانند

گذار کن چو صبا بر بنفشه‌زار و ببینکه از تطاول زلفت چه بیقرارانند

نصیب ماست بهشت ای خداشناس بروکه مستحقّ کرامت گناه‌کارانند

نه من بر آن گل عارض غزل سرایم و بسکه عندلیب تو از هر طرف هزارانند

تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که منپیاده میروم و همرهان سوارانند

بیا بمیکده و چهره ارغوانی کنمرو بصومعه کانجا سیاه کارانند