میر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

میر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمتخوش خرامان شو که پیش قدّ رعنا میرمت

گفته بودی کی بمیری پیش من تعجیل چیستخوش تقاضا میکنی پیش تقاضا میرمت

عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاستگو که بخرامد که پیش سرو بالا میرمت

آنکه عمری شد که تا بیمارم از سودای اوگو نگاهی کن که پیش چشم شهلا میرمت

گفتهٔ لعل لبم هم درد بخشد هم دواگاه پیش درد و گه پیش مداوا میرمت

خوش خرامان میروی چشم بد از روی تو دوردارم اندر سر خیال آن که در پا میرمت