نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر

Hafez (1315–1390)

دیوان حافظ

نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیرهر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر

ز وصل روی جوانان تمتّعی بردارکه در کمین‌گهِ عمرست مکر عالم پیر

نعیمِ هر دو جهان پیش عاشقان بجویکه این متاع قلیلست و آن عطای کثیر

معاشری خوش و رودی بساز میخواهمکه درد خویش بگویم بنالهٔ بم و زیر

بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنماگر موافق تدبیر من شود تقدیر

چو قسمت ازلی بی‌حضور ما کردندگر اندکی نه بوفق رضاست خرده مگیر

چو لاله در قدحم ریز ساقیا می و مشککه نقش خال نگارم نمیرود ز ضمیر

بیار ساغر دُرّ خوشاب ای ساقیحسود گو کرم آصفی ببین و بمیر

بعزم توبه نهادم قدح ز کف صد بارولی کرشمهٔ ساقی نمیکند تقصیر

می دوساله و محبوب چارده‌سالههمین بسست مرا صحبت صغیر و کبیر

دلِ رمیدهٔ ما را که پیش میگیردخبر دهید بمجنون خسته از زنجیر