برخیز بتا بیار بهر دل ما

Omar Khayyám (1048–1131)

رباعیات خیام

برخیز بُتا بیار بهر دل ماحلّ کن بجمال خویشتن مُشکلِ ما

یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیمزان پیش که کوزه‌ها کنند از گِلِ ما

ساقی بده آن کوزهٔ خمخانه بدرویشکآنها که بمردند گِلِ کوزه گرانند

بمی عمارت دل کن که این جهان خراببر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت

خیز و در کاسهٔ ما آب طربناک اندازپیشتر زانکه شود کاسهٔ سر خاک انداز

روزیکه چرخ از گِل ما کوزه‌ها کندزنهار کاسهٔ سر ما پُر شراب کن

آخرالامر گِلِ کوزه گران خواهی شدحالیا فکر سبو کن که پُر از باده کنی

خیز تا بر گل نو کوزککی باده خوریمپیش تا از گِلِ ما کوزه کُند دست زمان