تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت
کلیات سعدی — بوستان — باب دوم
تو با خلق سهلی کن ای نیکبختکه فردا نگیرد خدا با تو سخت
گر از پا درآید، نماند اسیرکه افتادگان را بود دستگیر
بآزار فرمان مده بر رهیکه باشد که افتد بفرماندهی
چو تمکین و جاهت بود بر دواممکن زور بر ضعف درویش عام
که افتد که با جاه و تمکین شودچو بیدق که ناگاه فرزین شود
نصیحت شنو مردم دور بیننپاشند در هیچ دل تخم کین
خداوند خرمن زیان میکندکه بر خوشه چین سرگران میکند
نترسد که نعمت بمسکین دهندوز آن بار غم بر دل این نهند
بسا زورمندا که افتاد سختبس افتاده را یاوری کرد بخت
دل زیر دستان نباید شکستمبادا که روزی شوی زیر دست