پدرمرده را سایه بر سر فکن

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — بوستان — باب دوم

پدر مرده را سایه بر سر فکنغبارش بیفشان و خارش بکن

ندانی چه بودش فرومانده سختبود تازه بی بیخ هرگز درخت؟

چو بینی یتیمی سر افکنده پیشمده بوسه بر روی فرزند خویش

یتیم ار بگرید که نازش خرد؟و گر خشم گیرد که بارش برد؟

الا تا نگرید، که عرش عظیمبلرزد همی چون بگرید یتیم

برحمت بکن آبش از دیده پاکبشفقت بیفشانش از چهره خاک

اگر سایه‌ای خود برفت از سرشتو در سایهٔ خویشتن پرورش

من آنگه سر تاجور داشتمکه سر بر کنار پدر داشتم

اگر بر وجودم نشستی مگسپریشان شدی خاطر چند کس

کنون دشمنان گر برندم اسیرنباشد کس از دوستانم نصیر

مرا باشد از درد طفلان خبرکه در طفلی از سر برفتم پدر

یکی خار پای یتیمی بکندبخواب اندرش دید صدر خجند

همی گفت و در روضه‌ها میچمیدکز آن خار بر من چه گلها دمید

مشو تا توانی ز رحمت بریکه رحمت برندت چو رحمت بری

چو انعام کردی مشو خود پرستکه من سرورم دیگران زیر دست

اگر تیغ دورانش انداختستنه شمشیر دوران هنوز آختست؟

چو بینی دعا گوی دولت هزارخداوند را شکر نعمت گزار

که چشم از تو دارند مردم بسینه تو چشم داری بدست کسی

کرم خوانده‌ام سیرت سرورانغلط گفتم، اخلاق پیغمبران