یکی کرد بر پارسایی گذر
کلیات سعدی — بوستان — باب هشتم
یکی کرد بر پارسائی گذربصورت جهود آمدش در نظر
قفائی فرو کوفت بر گردنشببخشید درویش پیراهنش
خجل گفت کانچ از من آمد خطاستببخشای بر من چه جای عطاست؟
بشکرانه گفتا بسر بیستمکه آنم که پنداشتی نیستم
نکو سیرت بی تکلف برونبه از نیکنام خراب اندرون
بنزدیک من شبروِ راهزنبه از فاسق پارسا پیرهن