یکی بربطی در بغل داشت مست

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — بوستان — باب چهارم

یکی بربطی در بغل داشت مستبشب در سر پارسائی شکست

چو روز آمد آن نیکمرد سلیمبر سنگدل برد یکمشت سیم

که دوشینه معذور بودی و مستتو را و مرا بربط و سر شکست

مرا به شد آن زخم و برخاست بیمترا به نخواهد شد الّا بسیم

ازین دوستان خدا بر سرندکه از خلق بسیار بر سر خورند