اخترانی که به شب در نظر ما آیند
کلیات سعدی — غزلیات
اخترانی که بشب در نظر ما آیندپیش خورشید مُحالست که پیدا آیند
همچنین پیش وجودت همه خوبان عدمندگر چه در چشم خلایق همه زیبا آیند
مردم از قاتل عمدا بگریزند بجانپاکبازان بَرِ شمشیر تو عمدا آیند
تا ملامت نکنی طایفهٔ رندان راکه جمال تو ببینند و بغوغا آیند
یعلمالله که گر آئی بتماشا روزیمردمان از در و بامت بتماشا آیند
دلق و سجّادهٔ ناموس بمیخانه فرستتا مریدان تو در رقص و تمنا آیند
از سر صوفی سالوس دوتائی برکشکاندرین رَه ادب آنست که یکتا آیند
می ندانم خطر دوزخ و سودای بهشتهر کجا خیمه زنی اهل دل آنجا آیند
آه سعدی جگر گوشه نشینان خون کردخرم آنروز که از خانه بصحرا آیند