ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتیحق را بروزگار تو با ما عنایتی

گفتم نهایتی بود این درد عشق راهر بامداد میکند از نو بدایتی

معروف شد حکایتم اندر جهان و نیستبا تو مجال آنکه بگویم حکایتی

چندانکه بیتو غایت امکان صبر بودکردیم و عشق را نه پدیدست غایتی

فرمان عشق و عقل بیکجای نشنوندغوغا بود دو پادشه اندر ولایتی

ز ابنای روزگار بخوبی ممیزیچون در میان لشکر منصور رایتی

عیبت نمیکنم که خداوند امر و نهیشاید که بندهٔ بکشد بی جنایتی

زانگه که عشق دست تطاول دراز کردمعلوم شد که عقل ندارد کفایتی

من در پناه لطف تو خواهم گریختنفردا که هر کسی رود اندر حمایتی

درمانده‌ام که از تو شکایت کجا برم؟هم با تو گر ز دست تو دارم شکایتی

سعدی نهفته چند بماند حدیث عشقاین ریش اندرون بکند هم سرایتی

سعدی چو درد دل بدهان آمدت بگویریش نهفته به نشود بی سرایتی