ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ای

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

ای صورتت ز گوهر معنی خزینهٔما را ز داغ عشق تو در دل دفینهٔ

دانی که آه سوختگانرا اثر بودمگذار نالهٔ که برآید ز سینه‌ٔ

زیور همان دو رشتهٔ مرجان کفایتستوز موی در کنار و برت عنبرینهٔ

سر درنیاورم بسلاطین روزگارگر من ز بندگان تو باشم کمینهٔ

چشمی که جز بروی تو بر میکنم خطاستوآندم که بیتو میگذرانم غبینهٔ

تدبیر نیست جز سپر انداختن که خصمسنگی بدست دارد و ما آبگینهٔ

وآنرا روا بود که زند لاف مهر دوستکز دل بدر کند همه مهری و کینهٔ

سعدی بپاکبازی و رندی مثل نشدتنها درین مدینه که در هر مدینهٔ

شعرش چو آب در همه عالم چنان شدهکز پارس میرود بخراسان سفینهٔ