با کاروان مصری چندین شکر نباشد

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

با کاروان مصری چندین شکر نباشددر لعبتان چینی زین خوبتر نباشد

این دلبری و شوخی از سرو و گل نیایدوین شاهدی و شنگی در ماه و خور نباشد

گفتم بشیرمردی چشم از نظر بدوزمبا تیر چشم خوبان تقوی سپر نباشد

ما را نظر بخیرست از حسن ماهرویانهر کو بشر کند میل او خود بشر نباشد

هر آدمی که بینی از سرّ عشق خالیدر پایهٔ جمادست او جانور نباشد

الّا گذر نباشد پیش تو اهل دل راور نه بهیچ تدبیر از تو گذر نباشد

هوشم نماند با کس اندیشه‌ام توئی بسجائی که حیرت آمد سمع و بصر نباشد

بر عندلیب عاشق گر بشکنی قفس رااز ذوق اندرونش پروای در نباشد

تو مست خواب نوشین تا بامداد و، بر منشبها رود که گوئی هرگز سحر نباشد

دل میبرد بدعوی فریاد شوق سعدیالّا بهیمهٔ را کز دل خبر نباشد

تا آتشی نباشد در خرمنی نگیردطامات مدعی را چندین اثر نباشد