بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرامست

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرامستای مجلسیان راه خرابات کدامست؟

هر کس بجهان خرمئی پیش گرفتندما را غمت ای ماه پریچهره تمامست

برخیز که در سایهٔ سروی بنشینیمکانجا که تو بنشینی بر سرو قیامست

دام دل صاحبنظرانت خم گیسوستوآن خال بناگوش مگر دانهٔ دامست

با چون تو حریفی بچنین جای درینوقتگر باده خورم خمر بهشتی نه حرامست

با محتسب شهر بگوئید که زنهاردر مجلس ما سنگ مینداز که جامست

غیرت نگذارد که بگویم که مرا کشتتا خلق ندانند که معشوقه چه نامست

دردا که بپختیم درین سوز نهانیوآنرا خبر از آتش ما نیست که خامست

سعدی مبر اندیشه که در کام نهنگانچون در نظر دوست نشینی همه کامست