برخیز که می‌رود زمستان

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

برخیز که میرود زمستانبگشای در سرای بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نهمنقل بگذار در شبستان

وین پرده بگوی تا بیکبارزحمت ببرد ز پیش ایوان

برخیز که باد صبح نوروزدر باغچه میکند گلفشان

خاموشی بلبلان مشتاقدر موسم گل ندارد امکان

آواز دهل نهان نمانددر زیر گلیم و عشق پنهان

بوی گل بامداد نوروزو آواز خوش هزاردستان

بس جامه فروختست و دستاربس خانه که سوختست و دکان

ما را سر دوست بر کنارستآنک سر دشمنان و سندان

چشمی که بدوست برکند دوستبر هم ننهد ز تیرباران

سعدی چو بمیوه میرسد دستسهلست جفای بوستانبان