برخیز که میرود زمستان
کلیات سعدی — غزلیات
برخیز که میرود زمستانبگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نهمنقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا بیکبارزحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروزدر باغچه میکند گلفشان
خاموشی بلبلان مشتاقدر موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نمانددر زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروزو آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستاربس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارستآنک سر دشمنان و سندان
چشمی که بدوست برکند دوستبر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو بمیوه میرسد دستسهلست جفای بوستانبان