بهست آن یا زنخ یا سیب سیمین
کلیات سعدی — غزلیات
بهست آن یا زنخ یا سیب سیمینلبست آن یا شکر یا جان شیرین
بتی دارم که چین ابروانشحکایت میکند بتخانهٔ چین
ازانساعت که دیدم گوشوارشز چشمانم بیفتادست پروین
هر آن وقتی که دیدارش نبینمجهانم تیره باشد بر جهانبین
بخوابی آرزومندم ولیکنسر بیدوست چون باشد ببالین؟
از آب و گل چنین صورت که دیدست؟تعالی خالق الانسان من طین
غرور نیکوان باشد نه چندانجفا بر عاشقان باشد نه چندین
من از مهری که دارم برنگردمترا گر خاطر مهرست و گر کین
نگارینا بشمشیرت چه حاجتمرا خود میکشد دست نگارین
بدست دوستان بر، کشته بودنز دنیا رفتنی باشد بتمکین
بکش تا عیب گیرانم نگویند:نمیآید ملخ در چشم شاهین
نظر کردن بخوبان دین سعدیستمباد آنروز کو برگردد از دین