دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیستگر دردمند عشق بنالد غریب نیست

دانند عاقلان که مجانین عشق راپروای قول ناصح و پند ادیب نیست

هر کو شراب عشق نخوردست و دُرد دَردآنست کز حیات جهانش نصیب نیست

در مشک و عود و عنبر و امثال طیباتخوشتر ز بویدوست دگر هیچ طیب نیست

صید از کمند اگر بجهد بوالعجب بودورنه چو در کمند بمیرد عجیب نیست

گر دوست واقفست که بر من چه میرودباک از جفای دشمن و جور رقیب نیست

بگریست چشم دشمن من بر حدیث منفضل از غریب هست و وفا در قریبنیست

ز خنده گل چنان بقفا اوفتاده بازکو را خبر ز مشغلهٔ عندلیب نیست

سعدی ز دست دوست شکایت کجا بری؟هم صبر بر حبیب که صبر از حبیب نیست