دیگر به کجا می‌رود این سرو خرامان

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

دیگر بکجا میرود این سرو خرامانچندین دل صاحبنظرش دست بدامان

مردست که چون شمع سراپای وجودشمیسوزد و آتش نرسیدست بخامان

خون میرود از چشم اسیران کمندشیکبار نپرسد که کیانند و کدامان

گو خلق بدانید که من عاشق و مستمدر کوی خرابات نباشد سر و سامان

در پای رقیبش چکنم گر ننهم سرمحتاجِ مَلک بوسه دهد دست غلامان

دل میطپد اندر بر سعدی چو کبوترزین رفتن و باز آمدن کبک خرامان

یا صاح مَتی یرجعُ نومی و قراریانّی و عَلی العاشق هذان حرامان