رها نمی‌کند ایام در کنار منش

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

رها نمیکند ایام در کنار منشکه داد خود بستانم ببوسه از دهنش

همان کمند بگیرم که صید خاطر خلقبدان همیکند و درکشم بخویشتنش

ولیک دست نیارم زدن در آن سر زلفکه مبلغی دل خلقست زیر هر شکنش

غلام قامت آن لعبتم که بر قد اوبریده‌اند لطافت چو جامه بر بدنش

ز رنگ و بوی تو ای سروقدّ سیم اندامبرفت رونق نسرین باغ و نسترنش

یکی بحکم نظر پای در گلستان نهکه پایمال کنی ارغوان و یاسمنش

خوشا تفرج نوروز خاصه در شیرازکه برکند دل مرد مسافر از وطنش

عزیز مصر چمن شد جمال یوسف گلصبا بشهر درآورد بوی پیرهنش

شگفت نیست گر از غیرت تو بر گلزاربگرید ابر و بخندد شکوفه بر چمنش

درین روش که توئی گر بمرده برگذریعجب نباشد اگر نعره آید از کفنش

نماند فتنه در ایام شاه جز سعدیکه بر جمال تو فتنه‌ست و خلق بر سخنش