شکست عهد مودت نگار دلبندم
کلیات سعدی — غزلیات
شکست عهد مودت نگار دلبندمبرید مهر و وفا یار سست پیوندم
بخاکپای عزیزان که از محبت دوستدل از محبت دنیا و آخرت کندم
تطاولی که تو کردی بدوستی با منمن آن بدشمن خونخوار خویش نپسندم
اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستیهنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم
بیار ساقی سرمست جامِ بادهٔ عشقبده برغم مناصح که میدهد پندم
من آن نیم که پذیرم نصیحت عقلاپدر بگوی که من بیحساب فرزندم
بخاکپای تو سوگند و جان زنده دلانکه من بپای تو در مردن آرزومندم
بیا بیا صنما کز سر پریشانینماند جز سر زلف تو هیچ پابندم
بخنده گفت که سعدی ازین سخن بگریزکجا روم که بزندان عشق دربندم؟