صید بیابان عشق چون بخورد تیر او

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

صید بیابان عشق چون بخورد تیر اوسر نتواند کشید پای ز زنجیر او

گو بسنانم بدوز یا بخدنگم بزنگر بشکار آمدست دولت نخجیر او

گفتم از آسیب عشق روی بعالم نهمعرصهٔ عالم گرفت حسن جهانگیر او

با همه تدبیر خویش ما سپر انداختیمروی بدیوار صبر چشم بتقدیر او

چارهٔ مغلوب نیست جز سپر انداختنچون نتواند که سر درکشد از تیر او

کشتهٔ معشوق را درد نباشد که خلقزنده بجانند و ما زنده بتأثیر او

او بفغان آمدست زین همه تعجیل ماایعجب و ما بجان زین همه تأخیر او

در همه گیتی نگاه کردم و بازآمدمصورت کس خوب نیست پیش تصاویر او

سعدی شیرین زبان اینهمه شور از کجا؟شاهد ما آیتیست وین همه تفسیر او

آتشی از سوز عشق در دل داود بودتا بفلک میرسد بانگ مزامیر او