عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

عهد کردیم که بیدوست بصحرا نرویمبی تماشاگه رویش بتماشا نرویم

بوستان خانه عیشست و چمن کوی نشاطتا مهیا نبود عیش مهنا نرویم

دیگران با همه کس دست در آغوش کنندما که بر سفرهٔ خاصیم بیغما نرویم

نتوان رفت مگر در نظر یار عزیزور تحمل نکند زحمت ما تا نرویم

گر بخواری ز در خویش براند ما رابامیدش بنشینیم و بدرها نرویم

گر بشمشیر احبا تن ما پاره کنندبتظلم بدر خانهٔ اعدا نرویم

پای گو بر سر و بر دیدهٔ ما نه چو بساطکه اگر نقش بساطت برود ما نرویم

بدرشتی و جفا روی مگردان از ماکه بکشتن برویم از نظرت یا نرویم

سعدیا شرط وفاداری لیلی آنستکه اگر مجنون گویند بسودا نرویم