لاابالی چه کند دفتر دانایی را

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

لاابالی چکند دفتر دانائی را؟طاقت وعظ نباشد سر سودائی را

آب را قول تو با آتش اگر جمع کندنتواند که کند عشق و شکیبائی را

دیده را فایده آنست که دلبر بیندور نبیند چه بود فایده بینائی را؟

عاشقانرا چه غم از سرزنش دشمن و دوست؟یا غم دوست خورد یا غم رسوائی را

همه دانند که من سبزهٔ خط دارم دوستنه چو دیگر حیوان سبزهٔ صحرائی را

من همان روز دل و صبر بیغما دادمکه مقید شدم آن دلبر یغمائی را

سرو بگذار که قدی و قیامی داردگو ببین آمدن و رفتن رعنائی را

گر برانی نرود ور برود باز آیدناگزیرست مگس دکه حلوائی را

بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کسحد همینست سخندانی و زیبائی را

سعدیا نوبتی امشب دهل صبح نکوفتیا مگر روز نباشد شب تنهائی را