ما بی تو به دل برنزدیم آب صبوری

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

ما بیتو بدل بر نزدیم آب صبوریچون سنگدلان دل بنهادیم بدوری

بعد از تو که در چشم من آید که بچشممگوئی همه عالم ظلماتست و تو نوری

خلقی بتو مشتاق و جهانی بتو روشنما از تو گریزان و تو از خلق نفوری

جز خط دلاویز تو بر طرف بناگوشسبزه نشنیدم که دمد بر گل سوری

در باغ رو ای سرو خرامان که خلایقگویند مگر باغ بهشتست و تو حوری

رویتو نه روئیست کزو صبر توان کردلیکن چکنم گر نکنم صبر ضروری

سعدی بجفا دست امید از تو نداردهم جور تو بهتر که ز روی تو صبوری