من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

من خود ای ساقی ازین شوق که دارم مستمتو بیکجرعهٔ دیگر ببری از دستم

هر چه کوته نظرانند بر ایشان پیمایکه حریفان ز مُل و من ز تأمل مستم

بحق مهر و وفائی که میان من و تستکه نه مهر از تو بریدم نه بکس پیوستم

پیش از آب و گل من در دل من مهر تو بودبا خود آوردم از آنجا نه بخود بربستم

من غلام توام از روی حقیقت لیکنبا وجودت نتوانگفت که من خود هستم

دائما عادت من گوشه نشستن بودیتا تو برخاستهٔ از طلبت ننشستم

تو ملولیّ و مرا طاقت تنهائی نیستتو جفا کردی و من عهد و فا نشکستم

سعدیا با تو نگفتم که مرو در پی دلنروم باز گر این بار که رفتم جستم