مگر نسیم سحر بوی یار من دارد

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

مگر نسیم سحر بوی یار من داردکه راحت دل امیدوار من دارد

بپای سرو درافتاده‌اند لاله و گلمگر شمایل قد نگار من دارد

نشان راه سلامت ز من مپرس که عشقزمام خاطر بی‌اختیار من دارد

گلا و تازه بهارا توئی که عارض توطراوت گل و بوی بهار من دارد

دگر سر من و بالین عافیت هیهاتبدینهوس که سر خاکسار من دارد

بهرزه در سر او روزگار کردم و اوفراغت از من و از روزگار من دارد

مگر بدرد دلی بازمانده‌ام یا ربکدام دامن همت غبار من دارد؟

بزیر بار تو سعدی چو خر بگل درمانددلت نسوزد که بیچاره بار من دارد