ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

ندیدمت که بکردی وفا بدانچه بگفتیطریق وصل گشادی من آمدم تو برفتی

وفای عهد نمودی دل سلیم ربودیچو خویشتن بتو دادم تو میل بازگرفتی

نه دست عهد گرفتی که پای وصل بدارم؟بچشم خویش بدیدم خلاف هر چه بگفتی

هزار چاره بکردم که همعنان تو گردمتو پهلوانتر از آنی که در کمند من افتی

نه عدل بود نمودن خیال وصل و ربودنچرا ز عاشق مسکین هم اولش ننهفتی؟

تو قدر صحبت یاران و دوستان نشناسیمکر شبی که چو سعدی بداغ عشق بخفتی