پروانه نمیشکیبد از دور
کلیات سعدی — غزلیات
پروانه نمیشکیبد از دورور قصد کند بسوزدش نور
هر کس بتعلقی گرفتارصاحبنظران بعشق منظور
آنروز که روز حشر باشددیوان حساب و عرض منشور
ما زنده بذکر دوست باشیمدیگر حیوان بنفخهٔ صور
یا رب که تو در بهشت باشیتا کس نکند نگاه در حور
ما مست شراب ناب عشقیمنه تشنهٔ سلسبیل و کافور
بیمست شراره آه مشتاقکاتش بزند حجاب مستور
من دانم و دردمند بیدارآهنگ شب دراز دیجور
آخر ز هلاک ما چه خیزد؟سیمرغ چه میکند بعصفور؟
نزدیک نمیشوی بصورتوز دیدهٔ دل نمیشوی دور
از پیش تو راه رفتنم نیستگردن بکمند به که مهجور
سعدی چو مرادت انگبینستواجب بود احتمال زنبور