پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

پنجه با ساعد سیمین که نیندازی بهبا توانای معربد نکنی بازی به

چون دلش دادی و مهرش ستدی چاره نمانداگر او با تو نسازد تو درو سازی به

جز غم یار مخور تا غم کارت بخوردتو که با مصلحت خویش نپردازی به

سپر صبر تحمل نکند تیر فراقبا کمان ابرو اگر جنگ نیاغازی به

با چنین یار که ما عقد محبت بستیمگر همه مایه زیان میکند انبازی به

بنده را بر خط فرمان خداوند امورسر تسلیم نهادن ز سرافرازی به

گر چو چنگم بزنی پیش تو سر برنکنماینچنین یار وفادار که بنوازی به

هیچ شک نیست بتیر اجل ای یار عزیزکه من از پای درآیم چو تو اندازی به

مجلس ما دگر امروز ببستان ماندمطرب از بلبل عاشق بخوش آوازی به

گوش بر نالهٔ مطرب کن و بلبل بگذارکه نگویند سخن از سعدی شیرازی به