چشمت چو تیغ غمزه خون خوار برگرفت
کلیات سعدی — غزلیات
چشمت چو تیغ غمزهٔ خونخوار برگرفتیا عقل هوش خلق بپیکار برگرفت
عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهادمؤمن ز دست عشق تو زنّار برگرفت
عشقت بنای عقل بکلی خراب کردجورت در امید بیکبار برگرفت
شوری ز وصف روی تو در خانگه فتادصوفی طریق خانهٔ خمار برگرفت
با هر که مشورت کنم از جور آن صنمگوید ببایدت دل ازین کار برگرفت
دل برتوانم از سر و جان برگرفت و چشمنتوانم از مشاهدهٔ یار برگرفت
سعدی بخفیه خون جگر خورد بارهااین بار پرده از سَرِ اسرار برگرفت