چند بشاید به صبر دیده فرودوختن
کلیات سعدی — غزلیات
چند بشاید بصبر دیده فرو دوختنخرمن ما را نماند حیله بجز سوختن
گر نظر صدق را نام گنه مینهندحاصل ما هیچ نیست جز گنه اندوختن
چند بشب در سماع جامه دریدن ز شوقروز دگر بامداد پاره برو دوختن
زهد نخواهد خرید چارهٔ رنجور عشقشمع و شرابست و شید پیش تو نفروختن
تا بکدام آبروی ذکر وصالت کنیمشکر خیالت هنوز مینتوان توختن
لهجهٔ شیرین من پیش دهان تو چیستدر نظر آفتاب مشعله افروختن
منطق سعدی شنید حاسد و حیران بماندچارهٔ او خامشیست یا سخن آموختن