کسی به عیب من از خویشتن نپردازد

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

کسی بعیب من از خویشتن نپردازدکه هر که مینگرم با تو عشق میبازد

فرشتهٔ تو بدین روشنی نه آدمئینه آدمیست که بر تو نظر نیندازد

نه آدمی که اگر آهنین بود شخصیدر آفتاب جمالت چو موم بگدازد

چنین پسر که توئی راحت روان پدرسزد که مادر گیتی بروی او نازد

کمان چفتهٔ ابرو کشیده تا بن گوشچو لشکری که بدنبال صید می‌تازد

کدام گل که بروی تو ماند اندر باغ؟کدام سرو که با قامتت سر افرازد؟

درخت میوهٔ مقصود از آن بلندترستکه دست قدرت کوتاه ما برو یازد

مسلمش نبود عشق یار آتش رویمگر کسی که چو پروانه سوزد و سازد

مده بدست فراقم پس از وصال چو چنگکه مطربش بزند بعد از آن که بنوازد

خلاف عهد تو هرگز نیاید از سعدیدلی که از تو بپرداخت با که پردازد؟