گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویش

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — غزلیات

گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویشکاین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش

عمرها بوده‌ام اندر طلبت چاره کنانسال‌ها گشته‌ام از دست تو دستان اندیش

پایم امروز فرورفت بگنجینهٔ کامکامم امروز برآمد بمراد دل خویش

چون میسر شدی ای دُرّ ز دریا برتر؟چون بدست آمدی ایلقمهٔ از حوصله بیش؟

افسر خاقان وانگاه سر خاک آلودخیمهٔ سلطان و آنگاه فضای درویش

سعدی ار نوش وصال تو بیابد چه عجبسالها خورده ز زنبور سخنهای تو نیش