توانگری نه به مالست پیش اهل کمال

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — مواعظ

توانگری نه بمالست پیش اهل کمالکه مال تا لب گورست و بعد از آن اعمال

من آنچه شرط بلاغست با تو میگویمتو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

محل قابل و آنگه نصیحت قائلچو گوش هوش نباشد چسود حسن مقال

بچشم و گوش و دهان آدمی نباشد شخصکه هست صورت دیوار را همین تمثال

نصیحت همه عالم چو باد در قفص استبگوش مردم نادان چو آب در غربال

دل ای حکیم درین معبر هلاک مبندکه اعتماد نکردند بر جهان عقال

مکن بچشم ارادت نگاه در دنیاکه پشت مار بنقش است و زهر او قتال

نه آفتاب وجود ضعیف انسان راکه آفتاب فلک را ضرورتست زوال

چنان بلطف همی پرورد که مرواریددگر بقهر چنان خرد میکند که سفال

برفت عمر و نرفتیم راه شرط و ادببراستی که ببازی برفت چندین سال

کنون که رغبت خیرست زور طاعت نیستدریغ زور جوانی که صرف شد بمحال

زمان توبه و عذرست و وقت بیداریکه پنج روز دگر میرود باستعجال

کنون هوای عمل میزند کبوتر نفسکه دست جور زمانش نه پر گذاشت نه بال

چنان شدم که بانگشت می‌نمایندمنماز شام که بر بام میروم چو هلال

وصال حضرت جان‌آفرین مبارک بادکه دیر و زود فراق اوفتد درین اوصال

بزیر بار گنه گام بر نمی‌گیرمکه زیر بار بآهستگی رود حمال

چنین گذشت که دیگر امید خیر نماندمگر بعفو خداوند منعم متعال

بزرگوار خدایا بحق مردانیکه عارفان جمیل‌اند و عاشقان جمال

مبارزان طریقت که نفس بشکستندبزور بازوی تقوی و للحروب رجال

یقدسون له بالخفی والاعلانیسبحون له بالغدُو والآصال

مراد نفس ندادند ازین سرای غرورکه صبر پیش گرفتند تا بوقت مجال

قفا خورند و ملامت برند و خوش باشندشب فراق بامید بامداد وصال

بسرّ سینه این دوستان علی‌التفصیلکه دست گیری و رحمت کنی علی‌الاجمال

رهی نمیبرم و چارهٔ نمیدانمبجز محبت مردان مستقیم احوال

مرا بصبحت نیکان امید بسیارستکه مایه‌داران رحمت کنند بر بطال

بود که صدرنشینان بارگاه قبولنظر کنند ببیچارگان صف نعال

توقعست بانعام دائم‌المعروفز بهر آنکه نه امروز میکند افضال

همیشه در کرمش بوده‌ایم و در نعمشاز آستان مربی کجا روند اطفال؟

سؤال نیست مگر بر خزائن کرمشسؤال نیز چه حاجت که عالمست بحال

من آن ظلوم جهولم که اولم گفتیچه خواهی از ضعفا ای کریم و از جهال

مرا تحمل باری چگونه دست دهدکه آسمان و زمین برنتافتند و جبال

ثنای عزت حضرت نمیتوانم گفتکه ره نمی‌برد آنجا قیاس و وهم و خیال

ختام عمر خدایا بفضل و رحمت خویشبخیر کن که همینست غایةالآمال

بر آستان عبادت وقوف کن سعدیکه وهم منقطعست از سرادقات جلال