شبی چنین در هفت آسمان به رحمت باز

Saadi (1210–1291)

کلیات سعدی — مواعظ

شبی چنین درِ هفت آسمان برحمت بازز خویشتن نفسی ای پسر بحق پرداز

مگر ز مدت عمر آنچه مانده دریابیکه آنچه رفت بغفلت دگر نیاید باز

چنان مکن که ببیچارگی فرومانیکنون که چاره بدست اندرست چاره بساز

ز عمرت آنچه ببازیچه رفت و ضایع شدگرت دریغ نیامد، بقیت اندر باز

چه روزهات بشب رفت در هوا و هوسشبی بروز کن آخر بذکر و شکر و نماز

مگوی شب بعبادت چگونه روز کنممحب را ننماید شب وصال دراز

کریم عزّ وجل غیب‌دان و مطلعستگرش بلند بخوانی و گر بخفیه و راز

برآر دست تضرع ببار اشک ندمز بی‌نیاز بخواه آنچه بایدت بنیاز

سر امید فرود آر و روی عجز بمالبر استان خداوندگار بنده‌نواز

بنیکمردان یارب که دست فعل بدانببند بر همه عالم خصوص بر شیراز